امروز توپم

امروز جای رفیقایی که یه روزی باهاشون تو اوج بودم و خدا رو بنده نبودم خالیه. همونایی که باهاشون تو یه چنین روزایی اونقدر خوش بودم که حتی گاهی خودم رو نمی شناختم. یا بهتر بگم هیچ کس رو نمی شناختم.

این شادی ها واسه این نبود که کارهای هیجان انگیزی می کردیم،نه!، واسه این بود که با اونا کارای حتی ساده انجام می دادیم.خلاصه دورهمی هامون سر کارهایی که می کردیم خیلی به ما هیجان می داد. اصلا خودش یه پا فاز بود. امروز ولی دلیل توپ بودنم این بود که روی کاری که انجام می دادم زوم می کردم.از ورزش تا شیطونی های توی خیابون و پارک و ....(سانسور)

امروز اونا نبودم کنارم. هر کدوم یه گوشه از شهر یا کشور. سرگرم یه کاری و مشغول یه بلا و دردسر. چنان غرق تو سختی هاشون شدن که یادشون رفته بابا به جا اینکارا از تخته پاره های روی آب واسه خودتون یه قایق درست کنین به جا اینکه کل دریا رو واسه مثلا رسیدم به ساحل خوشی و رفاه با دست و پا شنا کنین.

اصلا نمی دونم چرا این آدما اینقدر دارن دست و پا می زنن وقتی میشه بهتر از این همه دوندگی و هی دست و پا زدن و نرسیدن از راه آروم تر و خیلی خوشایند تری زندگی رو پیش برد و تازه لذت فراتر از رفاه و پول رو ازش چشید؟؟؟؟

کلا آدمای عجیبی هستیم ما... اصلا واسه همینه که من امروز توپم... از اون توپ هایی که قلقلیه